Real Time Web Analytics جمله ی تاریخی اینشتین رد شد! خدا تاس می اندازد! | دیپ لوک

جمله ی تاریخی اینشتین رد شد! خدا تاس می اندازد!

20

مشهور ترین جمله ی تاریخ نظریه ی کوانتوم، مربوط به آلبرت اینشتین است. حالا دانشمندان این جمله ی فلسفی را با یک آزمایش جالب، رد کرده اند. با دیپ لوک همراه باشید…

داستان این جمله ی مشهور به دوره ی تولد مکانیک کوانتومی، یعنی اوایل قرن بیستم باز می گردد. زمانیکه روز به روز نتایج شگفت انگیزتری از کوانتوم بروز می یابد و انقلابی در نگرش دانشمندان نسبت به کائنات رخ می دهد. اینجاست که هر یک از دانشمندانی که خود از پایه گذاران اصلی این نظریه ی انقلابی بودند،  در مورد مفهوم و فلسفه ی آن دچار اختلاف نظر می شوند و مناظره های داغی بین آنها شکل می گیرد که شاید در کمتر برهه ای از تاریخ علم، اتفاق افتاده باشد. یکی از این مناظره های جنجالی، بین دو دانشمند مهم و تاثیر گذار یعنی آلبرت اینشتین و نیلز بور انجام شد.

مناظره اینشتین و بور در مورد خدا - خدا تاس می اندازد
مناظره اینشتین و بور – سولوی بلژیک ۱۹۲۷

اینشتین با اینکه یکی از پایه گذاران نظریه ی کوانتوم به حساب می آمد، برخی از پیامدهای آن را باور نداشت. یکی از این موارد، عدم قطعیت یا به عبارتی تصادفی بودن در رخدادهای جهان بود. او معتقد بود تصادف، هیچ جایی در قوانین جهان ندارد و به همین دلیل با جمله ی مشهور، “خدا تاس نمی اندازد” منظور خود را به روشنی بیان کرد . البته بور که عدم قطعیت را باور داشت، در پاسخ به این جمله ی اینشتین، چنین پاسخ داد: “لازم نیست تو به خدا بگویی چه کار کند”.

(در جذاب ترین قسمت کلاس درس کوانتوم، به بررسی کامل انواع تفسیرهای فلسفی و فیزیکی نظریه ی کوانتوم و دیدگاه دانشمندان خواهیم پرداخت)

جمله تاریخی آلبرت اینشتین
مکانیک کوانتومی، بسیار ارزشمند است، اما صدایی درونی به من می گوید، این مسیر درست نیست. این نظریه، کارآیی خوبی دارد، اما ما را به رازهای خداوند نزدیکتر نمی کند. من مطمئنم او تاس بازی نمی کند! آلبرت اینشتین

با گذشت سالها، ثابت شد که بور پیروز این مناظره بوده و عدم قطعیت یکی از بازیگران اصلی نظریه ی کوانتوم توافق است. حالا دانشمندان به همراه موسسه علوم فوتونی (ICFO) با یک آزمایش جالب، جمله ی مشهور اینشتین را نقض کردند. در این آزمایش از تولید کننده ی پیشرفته ی اعداد تصادفی استفاده شد. آزمایش ICFO، قوی ترین شاهد برای رد جمله ی اینشتین است که می گوید کائنات از قوانین مشخص، پیروی می کند و نه از شانس و دیگر آنکه ارتباطی سریع تر از نور وجود ندارد. نتایج این آزمایش، هفته ی گذشته در ژورنال Nature منتشر شد.

خدا تاس می اندازد!؟ مسئله این است!

در این آزمایش برای نخستین بار، دو الکترون به دام افتاده درون دو کریستال الماس متفاوت، در هم تنیده شده و سپس جهت گیری آنها اندازه گیری شد. در نظریه ی کوانتوم، درهم تنیدگی، یک مفهوم بسیار قدرتمند و البته اسرارآمیز است. از نظر ریاضی، این دو الکترون با یک تک تابع موج توصیف می شوند که تنها مشخص می کند آنها با یکدیگر سازگار یا ناسازگارند، اما در مورد جهت اسپین هیچ یک از آنها، اطلاعاتی نمی دهد. بنابراین از نظر ریاضی،الکترونها هویت خود را از دست می دهند. رئالیسم موضعی (چیزی که اینشتین به آن معتقد بود) تلاش می کند تا این پدیده را با توجیه ساده تری توضیح دهد. طبق این نظریه، ذرات دارای جهت خاصی و از قبل معین شده ای هستند، اما تا زمانیکه مسیر آنها را اندازه نگیریم،از این جهت اطلاعی نخواهیم داشت.

وقتی مسیر الکترون ها، اندازه گیری شود، آنها به طور جداگانه و البته تصادفی، جهت گیری خاصی را خواهند گرفت، در حالیکه به خوبی سازگار هستند. بنابراین چیزی که واقعاً وجود دارد این است که الکترون ها نمی توانند جهت های از قبل تعیین شده داشته باشند. این رفتار تنها زمانی که الکترون ها با یکدیگر ارتباط داشته باشند، امکان پذیر است و این چیزی است که برای الکترون های به دام افتاده در کریستال های مختلف اتفاق افتاد. اما قسمت شگفت انگیزتر اینجاست: در این آزمایش، الماس ها کاملاً جدا از یکدیگر بودند: ۱٫۳ کیلومتر  (۱۳۰۰ متر) دور از یکدیگر! از طرفیاندازه گیری ها، بسیار سریع انجام شد، به طوری که زمان کافی برای ارتباط الکترون ها حتی با سیگنال های با سرعت نور وجود نداشت. بنابراین این آزمایش، رئالیسم موضعی را در منگنه قرار می دهد: اگر جهت گیری الکترون ها، واقعی است، آنها باید ارتباط برقرار کنند و اگر ارتباط برقرار کنند، این ارتباط باید بسیار سریع تر از سرعت نور باشد. از آنجایی که راه سومی دیگری وجود ندارد، رئالیسم موضعی رد می شود. بنابراین دو نتیجه میتوان گرفت: یا خدا با کائنات، تاس بازی می کند یا الکترون ها می توانند سریع تر از نور ارتباط برقرار کنند (نقض نسبیت). در ادامه ثابت می شود که مورد دوم اتفاق نمی افتد.

این آزمایش شگفت انگیز، فوق العاده سریع است چرا که جهت گیری الکترون ها، غیرقابل پیش بینی است. اگر اندازه گیری ها، قابل پیش بینی بود،  الکترون ها می توانستند برای انتخاب یک جهت گیری، با یکدیگر همراه شوند. شبیه سازی این ارتباط در دنیای واقعی، امکان پذیر نبود. این خلا در انجام آزمایش، “راه گریز” نام دارد. برای بستن این راه گریز، تیم محققان به ICFO یعنی کسانی که رکورد سریع ترین تولیدکننده ی عدد تصادفی کوانتومی را در اختیار دارند، مراجعه کردند. ICFO، یک جفت تاس کوانتومی برای این آزمایش طراحی کرد: این تاس های کوانتومی برای هر آزمایش، یک بیت فوق العاده تصادفی را در مدت زمان حدود ۱۰ نانوثانیه تولید کردند. در این بازه ی زمانی، نور، ۳۰ متر می پیماید. بنابراین این زمان برای ارتباط دو الکترونی که در دوالماس با فاصله ی ۱۳۰۰ متری یکدیگر قرار داشتند، به هیچ وجه کافی نبود!

سریع ترین تولید کننده اعداد تصادفی - خدا تاس می اندازد
سریع ترین تولید کننده اعداد تصادفی (تاس کوانتومی)

این آزمایش، دید اینشتین نسبت به جهان را تکذیب می کند.در نتیجه قوانینی که بر کائنات حکومت می کنند، قطعاً حاصل تاس انداختن خداوند هستند!

با اقتباس از: phys.org

از تازه ترین و جذاب ترین مقالات دنیای کوانتومی، آگاه شوید:

عضویت در خبرنامه ایمیلی دیپ لوک عضویت در خبرنامه تلگرام دیپ لوک

زاده‌ی اردیبهشت ۶۹ و دانشجوی دکترای شیمی کوانتوم محاسباتی در دانشگاه شهید بهشتی است.او علاقمند به دنیای کوانتوم و تکنولوژی بوده و علاوه بر سردبیری دیپ لوک، به طراحی وب و نویسندگی در گجت نیوز و ماهنامه جی اس ام مشغول است.

گفتگو۲۰ دیدگاه

  1. سلام خانم ریاحی.
    من میتونم ایمیل شخصی شما را داشته باشم؟
    رساله دکترای من در زمینه کوانتومی است بنابراین میخواستم از علم شما استفاده کنم.
    باتشکر

    • ناهید سادات ریاحی

      دوست عزیز شما می تونید با ایمیل سایت به نشانی info@deeplook.ir در ارتباط باشید. البته در مورد موضوعات بسیار تخصصی رساله، نمیتونم کمک زیادی بکنم. موفق باشید

    • ناهید سادات ریاحی

      دوست عزیز با توجه به اینکه فرمودین رشتتون میکروبیولوژیه، متاسفانه من کمک زیادی نمی تونم بهتون بکنم

  2. به نظرم تصادقی بودن منظم بودن رو نقض نمی کنه!
    یعنی به معنای دیگه : به طور تصادفی این جهان همان چیزی هست که خدا می خواسته!

    • دقیقا از کجا فهمیدی این جهان دقیقا همون چیزی هست که خدا می خواسته؟؟؟ خدا خودش بهت گفته یا تو قرآن گفته شده!!!

  3. البته انیشتین نگفت که خدا تاس می اندازد میگفت که مکانیک کوانتومی نشان میدهد که خدا تاس می اندازد و این باعث میشود که بگویم مکانیک کوانتومی نظریه ایست که از همه لحاظ خصوصا از لحاظ فلسفی مشکل دارد ولی این را باید بگویم که مکانیک کوانتومی همینی که هست خیلی ارزشمند است.

  4. جمله انیشتین اگر منتقدینش درست متوجه منظورش میشدند جمله غلطی نبوده.بله هستی و کائنات رندم و تصادفی نیست و خداوند تاس نمی ریزد ولی چرا انیشتین در نظریه مکانیک کوانتومی و اصل عدم قطعیت دچار شک شد و چنین جمله تاریخی رو به زبان اورد؟ چون انیشتین در حین اینکه عقیده درستی در تصادفی نبودن جهان داشته در اینکه وجود انسان هم جزیی ازین هستی است و بنا بر کتابهای اسمانی و فلسفه انسان دارای اختیار است دچار غفلت شده و وجود تصادف و احتمال رو در جهان هستی رد کرده و به این مسیله توجه نکرد که بخشی از جهان هستی کاملا احتمالاتی است. اینجا میشه گفت نظر هایزنبرگ هم درست بوده و عدم قطعیت و احتمال درسته .بسیاری از پدیده های فیزیکی بر مبنای احتمالات هستند .و میشه گفت هم انیشتین درست گفته و هم هایزنبرگ اگر معنی و منظور و فکر هر دو گروه رو درست متوجه بشیم. هر دو گروه فقط از دید خودشون به مسیه نگاه کردن و صحبتهایی کردند و هیچکدام حرف غلطی نزدند فقط از دید محدود خودشون به موضوع نگاه کردن.

  5. عرض سلام وادب واحترام محضرشریف دوستداران علم فیزیک.به عقیده بنده،اگربناباشد که تمام نظریات یا گفته های یک دانشمند:(پروفسور عزیز:آلبرت اینشتین)اثبات شود یاباتعصب بخواهیم ازجناب ایشان طرفداری نماییم ،راه رابرای کاوش دردنیای پرپیچ وخم فیزیک بسته ایم.نگاه متعصبانه یعنی:دورماندن ازپیشرفت وبهرفت.چه بسا درسال های آتی نوابغی ظهور کنندکه تمام گفته های نابغه قرن بیستم باتردید روبروشود.درآینده باظهورامام زمان (عج)،علم واردمرحله های متعالی اش می شود.سپاسگزارم.

  6. با درود
    اگر منظور عبارت “خدا تاس نمی ریزد ” را درست متوجه شویم این اصل اساسی هیچ گاه در نظام هستی ابطال نخواهد شد. این عبارت در سطح بسیار کلان به ما میگوید اگر نظام هستی بر پایه اتفاق و تصادف استوار باشد ما هرگز از نظر علمی در این جایگاه فعلی نبودیم زیرا خاصیت علم این است که میتواند پیشبینی کند و پیشبینی حاصل وجود قوانین ثابت است و اگر در نظام هستی قوانینی ثابت وجود نداشت سنگ روی سنگ بند نمیشد و ما حتی در مسائل جزئی زندگی نیز نمی توانستیم روابط درست اجتماعی داشته باشیم به عبارتی ما حتی قادر به تعقل هم نبودیم زیرا پایه و اساس تعقل بر اصل علیت استوار است و علیت یعنی ،چرایی هر پدیده محقق شده ملموس و غیر ملموس موجود در هستی .
    لذا ما هرگز نمیتوانیم اصل علیت و وجود قوانین ثابت را در مجموعه هستی و در وجود خودمان انکار کنیم زیرا اگر ما قادر به ادراک هستی میباشیم و همین الان راجع به صحت یا عدم صحت عبارت “خدا تاس نمی ریزد ” فکر میکنیم خود بهترین دلیل بر وجود قوانیین ثابت در جهان هستی میباشد و اگر چنین نبود ما هرگز نمیتوانستیم راجع به صحت یا عدم صحت هیچ اصلی تامل کنیم زیرا خود فکر کردن و اندیشه بر پایه امور ثابت و لا یتغیری میباشد .
    لذا عبارت “خدا تاس نمی ریزد “در سطح بسیار کلان هرگز قابل ابطال نیست زیرا معنی ان این است که تار و پود نظام هستی بر اساس وجود قوانینی ثابت و لایتغیر بنا شده که هرگز فرو ریختنی نیست و اگر احیانا در سطحی از سطوح نظام هستی ما شاهد تصادف و امور غیر قابل پیش بینی هستیم هرگز دلیل بر تصادفی بودن کل نظام هستی نمی باشد زیرا با وجود اینکه بر فرض صحت ان ادعا مبنی بر تصادفی بودن ان سطح معرفتی ما همچنان شاهد ثابت بودن قوانین دیگر هستیم (یعنی هم زمان شاهد قانون مند بودن و تصادفی بودن هستیم )که این خود بهترین شاهد بر این است که قوانین هستی لایه ای است و همه در یک سطح نمی باشند .
    اما سوال این است که چگونه ممکن است در درون یک نظام هوشمند و هدفمند ما شاهد اموری تصادفی و غیر قابل پیشبینی باشیم . حقیقت این است که این واقعیت وجود تصادف در عالم هستی امری جدید نیست زیرا ما هم در حوزه تکامل موجودات شاهد تصادف و اتفاقی بودن هستیم و هم در مورد و جود اختیار در اعمال و رفتار انسانها در سطحی بسیار پیچیده تر شاهد تصادف و و حرکات غیر قابل پیشبینی در اعمال انسانها هستیم .
    مثلا ما هرگز به طور قطع نمی توانیم بگوییم که انسانها در شرایط یکسان عکس العملهای مشابهی در مواجه با امر واحدی داشته باشند و ای بسا ما خود نیز نتوانیم اعمال خود رادر بعضی موارد پیشبینی کنیم ولی ایا این خصیصه اختیار در ما باعث میشود ما نتیجه بگیریم که ما نمی توانیم هیچ اصول ثابتی را در مورد انسان بپذیریم ؟قطعا خیر
    زیرا همین وجود اختیار در ما بر پایه اصول بیشماری بنا شده که همگی ثابت هستند . به عبارتی خود همین اختیار به مانند یک دایره کوچک در دل یک دایره بزرگتر میباشد و تابع ان است و هرگز قادر نیست از اصول کلی ان دایره بزرگتر خارج شود مثلا درست است که ما هر عملی را میتوانیم انجام دهیم ولی مثلا نمی توانین تعیین کنیم که فرزند چه کسی باشیم و در کدام نقطه جهان به دنیا بیاییم زبان و رنگ خود را تعیین نمی کنیم زیبایی و قدرت جسمی و و ذهنی خود را تعین نمی کنیم خصوصیات کلی نوع بشر را ما تعیین نمی کنیم و…
    پس درست است که ما مختار هستیم ولی اختیار ما داخل در یک چهار چوب خاص میباشد و ما هرگز دارای اختیار مطلق نمی باشیم .
    مثال دیگر برای نشان دادن جایگاه تصادف ، عالم رایانه میباشد به این شکل که:
    شما اگر هر کلیدی را فشار بدهید نرم افزار برای ان عکس العملی را پیشبینی کرده است بنابر این اگر شما هوشمندانه کلیدها را فشار دهید جوابی هوشمندانه دریافت خواهید کرد و اگر تصادفی عمل کنید شاهد عکس العملهای غیر هدفمندو غیر مربوط خواهید بود ولی انچه در اینجا منظور ماست این است که شما در هر صورت هر کلیدی را فشار دهید باز هم رایانه هوشمندانه به شما پاسخ داده به عبارتی سیستم سیستم هوشمندی است ولی در بعضی مواقع اگر نتایج ناقصی حاصل میشود علتش ناقص بودن نرم افزار نیست بلکه علت حرکت غیر هوشمندانه کاربر است نه خود رایانه به عبارت روشن تر ان حرکات اتفاقی و عکس العملهای غیر هدفمند خود تابع قوانین ثابت دیگری میباشد بنابر این هر حرکت تصادفی خود معلول علتی ثابت و هدفمند میباشد .
    در سطح ذرات کوانتوم نیز درست است که حرکت ذرات قابل پیشبینی نیستند ولی وجود ان ذرات و کلیه حرکات ان در سطحی بالاتر از قبل طراحی شده و در هر صورت هر واکنشی هم انجام گیرد در داخل ان سیستم از قبل طراحی شده میباشد درست مانند حرکات مختلف در رایانه که شما میتوانید هر کلیدی را فشار دهید و شاهد عکسل العملی خاص باشید ولی در نهایت هر عکس العملی که از طرف رایانه صورت گیرد باز هم در همان چهار چوب از قبل تعیین شده میباشد و چنین نیست که شما بتوانید دستوری به رایانه بدهید که از قبل برای ان برنامه ای طراحی نشده باشد به عبارتی در یک سطح رایانه تابع حرکت کاربر است ولی در سطحی بالاتر این کاربر است که تحت قوانین از قبل طراحی شده رایانه حرکت میکند.اگر چه حرکت ذرات کوانتوم دقیقا مشابه مثالهای ذکر شده نیست ولی برای تقریب به ذهن بسیار میتواند راه گشا باشد و به ذهن یاری میدهد تا دچار قضاوت عجولانه نگردد .
    حاصل کلام اینکه اگر دانشمندان به یقین به نقطه ای رسیده اند که نشان از حرکات غیر هوشمند و تصادفی و غیر قابل پیشبینی دارد مطمعنا ورای این سطح لایه های هوشمندی وجود دارد که این لایه از لایه های معرفتی را تحت پوشش دارند و در سطحی کلان خود این بی قانونی و تصادف تابع قوانینی بالاتر از خود میباشد و همین که دانشمندان قادر به درک این لایه درونی علم شده اند خود گویا ترین دلیل بر هوشمند بودن کل عالم هستی میباشد در غیر این صورت چگونه ممکن بود دانشمندان پله پله علم را طی کنند تا به این نقطه برسند ایا انان از روی تصادف به این نقطه رسیده اند . اصلا خود عبارت تصادف و غیر قابل پیشبینی بودن به نوعی بیانگر نوعی قانون است یعنی اصل تصادف خود بیانگر یک اصل و قانون است زیرا بیان میکند که در چنین شرایطی ما نمی توانیم پیشبینی کنیم که حرکت بعدی چیست ؟
    پس اولا ما در ذهن خود در ابتدا وجود قوانین ثابت را پذیرفته ایم که نقیض ان را ثابت کرده ایم در ثانی خود این تصادف در هر صورت یک قاعده را به ما گوشزد میکند هر چند این قاعده تصادف باشد زیرا تصادف خود یک پدیده خارجی است که تابع قوانین بیشمار دیگری میباشد یعنی خود معلولی است که در هر صورت نیازمند علت میباشد .
    در پایان ذکر نکته ای را خالی از فایده نمی دانم و ان این که مطالعه سیر تکامل علم این نکته را به خوبی به ما اموزش میدهد و ان اینکه شگفتی های علم پایان ندارد و ما نباید هرگز قضاوت های عجولانه داشته باشیم و مهمتر از همه این که ندانستن هرگز دلیل بر نبودن نیست به این معنی که اگر علم امروزه علت بسیاری از پدیده ها را نمی داند دلیل بر تصادف و بی خالق بودن عالم نیست . اگر علم امروزه را بر بشر ابتدایی عرضه میکردند مطمعنا نمی توانست ان را باور کند . پس عاقلانه ترین عکس العمل این است که ما همواره اصل را بر عدم اگاهی از رموز هستی بدانیم نه این که با هر کشف علمی شتابزده حکم به تصادف و خالق نداشتن و عالم هستی را صادر کنیم . به قول یک اندشمند تمام علوم بشریت در مقابل ناشناخته های عالم هستی به مانند صدفهایی کنار ساحل دریا در مقابل اقیانوسی است که میتواند بینهایت صدف را در دل خود داشته باشد و ما مغرور به یافتن معدودی صدف
    در نتیجه میتوان گفت در سطح کلان بیان جناب انشتین درست است و در سطحی دیگر و در لایه از لایه های علم حرف مخالفان نیز درست است و این مبحث دقیقا مشابه جبر و اختیار است زیرا در یک سطح کلان از ان نظر که بشر مخلوق است و در ساختار خلقت خویش نقشی نداشته بنابر این در سطح کلان بشر مجبور است و مختار نیست ولی در سطحی جزئی تر که مربوط به اعمال اوست او در همان محدوده اختیارات خویش موجودی مختار و خالق است پس انسان در سطحی مخلوق و در سطحی خالق است ولی در هر صورت خالقیت او زیر سایه مخلوقیت اوست .
    در مورد کل نظام هستی نیز چنین است یعنی در سطح کلان نظام ،نظام هوشمند و قانون مندی است ولی در بعضی از سطوح افرینش تصادف نیز صادق است ولی این تصادف در دل نظام هوشمند واقع است و تابع ان است و به هیچ عنوان مستقل نیست زیرا اگر چنین بود اصلا ما شاهد هیچ امر هدفمندی نبودیم و این امر محالی است که موجود هدفمند تابع و مخلوق تصادف باشد ان هم در این سطح بسیار کلان که در دل خود بینهایت امور هدفمند را جای داده و به شکا معجزه اسایی تمام این مجموعه های هدفمند به مانند اعضای یک مجموعه واحد به هم در تعامل هستند
    با سپاس

  7. بسم الله الرحمن الرحیم
    . آن هایی که می گویند فراگیری علم،انسان را آتئیست می کندباید مردم نسبتااحمقی باشند
    #ماکس_بورن

    منبع:
    Frederick E. Trinklein, The God of Science (Grand Rapids, MI: Eerdmans, 1971), p 64

    ☑️ @Naghde_elhad

  8. اگرخداوند وجود داشته باشد،می داند که درک بشر محدود است.او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست،بی عدالتی هست،حرص و تنهایی هست.بدون شک او قصد خیر داشته،اما نتیجه آن فاجعه آفرین بوده.
    و شاید حتی از اینکه ما را وادار کرده وقتمان را آن جا بگذرانیم،معذرت بخواهد.

    بحث اثبات وجود یا عدم وجود خدا به نظرم به نتیجه نمیرسه!
    علم هرگز نه تایید کرده و نه رد
    تمام این نظریه ها و صحبت ها برداشت شخصی افراد هست
    فکر میکنم نباید وارد این موضوع بشیم
    هرکس اختیار و عقیده خودش رو داره
    نیازی نیست سر موضوعات اعتقادی بحث یا جنگ و… رخ بده
    تمام مشکلات اعتقادی و جنگ های مذهبی در جهان به خاطر این بوده که احترام به عقاید رو رعایت نمیکردن
    یا شاید خدا رو بهانه ای برای توجیح خواسته های خودشون قرار میدادند

    اگه خدایی وجود نداشته باشه :
    تمام این موضوعات بیخود و تباه هستن
    و نتیجه میشه تصادفی بودن جهان و پایان انسان با مرگ
    اگر خدا وجود داشته باشه:
    به نظر من جهان اشتباه خدا هست
    (البته میدونم خدا اشتباه نمیکنه! ولی نظر منه )
    و مسئولیت تمام جنگ ها و کشتارها و ظلم ها خداونده
    خدایی که درتمام داشتان های هزاره های گذشته به وضوح دخالت میکنه و معجزه و عذاب انجام میده
    اما با پیشرفت علم و تکنولوژی نقشش کم رنگ و حتی حذف میشه

    اگه وجود داشته باشه
    به خاطر تمام ظلم ها و بدبختی های بشریت باید پاسخ گو باشه
    و دلیل دخالت نکردن در عصر جدید و خلقت جهان رو توضیح بده
    دیگران میگن باید به خاطر آفرینش سپاس گذار بود
    اما من مخالفم, درصورتی سپاس گذاری معنی داشت که اوضاع برای همه یکسان و مناسب بود
    کسی که برده به دنیا میاد یا زیر موشک تکه تکه میشه دلیلی برای سپاس نداره
    اگه خدا وجود داشته باشه شخصا نه تنها متشکر نیستم بلکه عصبانی , گله مند و طلب کارهستم
    به خاطر تمام مشکلات و نقص های جهان
    چه دلیلی برای خلقت انسان داره؟قبل از ما چیکار میکرده؟برای سرگرمی و حوصله سرنرفتم انسان رو خلق کرد؟
    چه دلیلی داشت یک موجود خلق کنه ,بهش قدرت اختیار و… بده منتظر بمونه اشتباه کنه , با اشتباه یک نفر , میلیاردها نفر مجازات بشن! و بعد به اعمال اونها رسیدگی کنه!؟

    ممنون از وقتی که برای مطالعه گذاشتین

    • نظر شما گویا از دل پرشماست. آیا زمانی که شما فقر را نچشیده باشید قدر ثروت را می دانید؟
      تا زمانی که جنگ نکرده باشید قدر صلح را می دانید؟
      این بزرگتریت اشتباه شماست که جهان را اشتباه دیدید. چرا هنگامی که شر را می شمرید ، نیک را نمی شمرید؟
      شر هیچگاه مطلق نیست. اگر امروز از مرگ عزیزی مینالید قدر حیات خویش را می دانید. نگاه نکنید که جنگ های جهانی شد و در نظر شما شر است این را نیز بنگرید که مهمات جهان و هیجانات جهانیان تخلیه شد و خود شد درس عبرت. اگر در جنگ ها هزاران مردند ، درسی دادند که میلیون ها نمیرند.
      در نظر ارسطو خداوند هیچاه موجودی را خلق نمی کند که شرش از خیرش بیشار باشد

  9. البته خدای ادیان ابراهیمی با خدای دین های شرقی مانند بودایی و مزدیسنی تفاوت آشکار دارد.جنگ و فجایع و فقر و بی عدالتی در مزدیسنی منتسب به خدا نیست.در ادیان براهیمی شر حاصل آفرینش خود خداست که شیطان را خلق کرد و انسان باید زجر بکشد و جهان را خوار بداند.ولی در دین مازدیسنی آریایی شر منتسب به اهورامزدا نیست.یکی از نکات ابطال خدای براهیمی ناتوانی او از نابودی شر منتسب به خودش است که توجیهی منطقی ندارد و متکلمین آب در هاون میسایند.

    • گویا شما دل پر از خدای ابراهیم دارید. خدای میتواند شرش را از بین برد ولی به خاطر حکمتش چنین نمی کند و اصلا پاسخ متکلمان ماجرای آب و هاون نیست. این نشانه مطالعات کم شما در زمینه های غیر از علوم تجربی است. البته حس ناسیونالیستی بسیار زیاد شما نیز در این موضوع دخیل بوده است چنانکه در متنتان واضح است. نظر متعصبانه شما نیز حاصل از مطلق دانستن شر است که به هیچ وجه صحیح نیست. در ادیان ابراهیمی هیچگاه شر های حاصل از انسان به خدا منسوب نمی شوند زیرا ادیان ابراهیمی تاکید شدیدی بر اختیار انسان ها دارند و خدا را خالق جنگ نمی دانند بلکه آن را حاصل اعمال انسان می دانند.
      ادیانی که شر را منسوب به خدا نمی دانند ناچارند از یکی دو حالت را بپذیرند: ۱٫ وجود خدای شر ۲٫ بی تدبیر بودن بخش هایی از جهان
      حالت اول کاملا باطل است به دو دلیل
      الف. نقطه اشتراک هر دو خدا بودن است و تفاوتشان صفتشان است پس می بایست بی نهایت خدای که با ترکیب صفتی متفاوت در جهان پدید آید که در این صورت نتیجه آخرش می شود اینکه می بایست همه چیز خدا بدانیم ؟! که بطلانش واضح است
      ب. اگر چنین بود می بایست جهان هرج و مرج می شد درست وضعیت کشوری که دو حاکم داشته باشد
      حالت دوم موجب می شود که خود خدا نفی شود زیرا جهانی که بخش هایی از آن بی تدبیرست را چگونه دارای مدبر می دانید؟

      حال واضح است که خدای ادیان ابراهیمی منطفی تر و بهتر است.
      در ضمن برای آخرین جمله تان باید بگویم در نظر ادیان ابراهیمی شری که آدمی را وسوسه می کند از بین خواهد رفت

  10. خانم دکتر ، دست مریزاد ، کارتون بسیار عالی و قابل ستایشه. پراکندن عطر خوشایند علم کار بسیار سخت و طاقت فرساییه خاصه برای شما ک درگیر مسایل زندگی هم هستین.. اما شما و دوستانتون از عهده ی این مهم به خوبی بر اومدین و این وبسایت بسیار وزین با مطالب بسیار ارزنده رو ارائه میدین…صمیمانه آرزو میکنم همیشه در کارهاتون موفق و پیروز باشید ..

    • دوست عزیز، از اظهار لطفتون به دیپ لوک، بسیار سپاسگزارم. مطمئنا همراهمی دوستانی چون شما، سختی راه رو برامون هموارتر و شیرین می‌کنه. خوشحالیم که دیپ لوک رضایت شما جلب کرده

  11. با سلام خدمت خانم ریاحی
    این مقاله برای من تازه کار کمی درکش مشکل است.
    مگر چرخش اسپینی یک الکترون تنها به باید به الکترونی در ۱۳۰۰ متر آن طرف تر بستگی داشته باشد؟
    آیا نمی شود به بار پروتون (اتم های کربن الماس) و موقعیت مکانی الکترون بستگی داشته باشد؟
    آیا نمی شود حاصل از گرانش نوترون (اتم های کربن الماس) باشد؟
    آیا نمی تواند حاصل برهمکنش با الکترون های اتم های کربن الماس باشد؟

ارسال نظر

*