نگاهی ژرف تر: علم به کجا می رود ؟

7

بشر از بدو وجود، در جستجوی توضیح رفتار طبیعت بوده است. اگرچه این جستجو در ابتدا برای رفع نیازهای اولیه او بود، اما کم کم معنای عمیق تری به خود گرفت. حالا قرن هاست که بشر راه های زیادی برای رفع نیازهای اولیه اش، پیدا کرده، اما تلاش و جستجویش، به شکل غیرقابل وصفی برای کشف رازهای کائنات، بیشتر شده است. گویی بشر در راه علم به مرض استسقا دچار شده و پس از حل هر معما، تشنگی اش در راه رسیدن به حقیقت بعدی، مضاعف می شود. این حقیقت نشان دهنده ذات کاوشگر انسان بوده که همیشه در پی کشف حقیقت است و عقلانیت و فلسفه وجودی وی را توجیه می کند. از آنجایی که در دیپ لوک، در پی ژرفا بخشیدن به نگاهمان به کمک کوانتوم هستیم، در این مقاله به کمک کتاب زیبای ” علم به کجا می رود ” نوشته ی پدر کوانتوم، یعنی ماکس پلانک، سعی می کنیم در مورد مسیر علم تفکر کنیم. با دیپ لوک همراه باشید…

کتاب ” علم به کجا می رود ” در سال ۱۹۳۲ توسط ماکس پلانک نگاشته شده و از این نظر، یک کتاب کاملا عتیقه به حساب می آید. نکته مهم دیگری که در مورد این کتاب وجود دارد، دیباچه آن است که توسط آلبرت اینشتین مشهور به رشته تحریر درآمده است. در ادامه شما را به خواندن قسمتی از این دیباچه زیبا دعوت می کنم:

مردمی که زندگی خود را وقف علم کرده اند، فراوانند و انواع مختلف دارند و البته همه ی آنها به خاطر علم نیست که در این راه پا گذاشته اند. بسیاری از آنها به معبد علم آمده اند تا فرصتی بدست آورده و هنرمندی خاص خویش را به نظر دیگران برسانند. برای این دسته، علم مانند یک ورزش است و از آن همانگونه لذت می برند که یک قهرمان ورزشی از به کار انداختن عضلات خود و نمایش قدرتش لذت می برد. دسته ی دوم، جماعتی هستند که در جستجوی یک پاداش نیک، وارد وادی علم شده اند. دانشمند شدن این دسته، نتیجه ی تصادف و اوضاع و احوالی است که هنگام انتخاب حرفه ای برایشان پیش آمده؛ و چه بسا اگر اوضاع بر منوال دیگری می بود، وارد کارهای دیگری مانند سیاست می شدند. اگر بنا بود فرشته ای از آسمان فرود آید و این دو دسته جماعت را از معبد علم بیرون کند، ترس آن بود که دیگر کسی بر جای نماند! با این وجود، تنی چند از عابدان علم باقی می ماندند. جمعی از گذشتگان و جمعی از کسانی که در همین روزگار ما زندگی می کنند: پلانک ما از همین دسته  ی اخیر است و به همین جهت است که ما او را دوست می داریم.

من کاملا آگاهم که با چنین تصفیه ی فرضی، بسیاری از خدمات ارزنده را که سازنده ی قسمت بزرگ و حتی بزرگترین قسمت این معبد بوده اند از دست خواهیم داد، ولی نکته اینجاست که اگر عابدان معبد علم تنها منحصر به همان دو دسته ی اول بودند، بنیان علم هرگز به عظمت و جلالی که امروز دارد، نمی رسید، همانگونه که با ساقه های خزنده، هرگز جنگل انبوه و پرشکوهی برپا نمی شود!

اجازه دهید از این دو دسته چشم بپوشیم و به آنان که مورد عنایت فرشته ی الهی قرار گرفته اند، نظری افکنیم. اینان مردمانی شگفت انگیز و خاموش هستند. اما چه چیزی باعث شده تا این مردم زندگی خود را وقف علم کرده و تا این حد دلباخته ی آن شوند؟ جواب دادن به این سوال، دشوار است و هرگز نمی توان یک جواب کلی برای آن پیدا کرد. من شخصا مانند شوپنهایمر اعتقاد دارم که نیرومندترین علت رو کردن به علم، ضرورت فرار از زندگی تاریک و غم انگیز روزانه است. به این ترتیب، انسان خود را از رشته بی پایان آرزوهای زودگذر که در زندگی روزمره یکی پس از دیگری پیش می آیند، می گسلد و از زحمت و فشار آنها می رهاند.

بر این انگیزه منفی، باید علت مثبتی را نیز بیفزاییم. انسان تشنه حقیقت، همیشه می کوشد که تصویری ساده و کلی را از جهان پیرامونش، بسازد. او سعی می کند تصویری خلق کند که به بهترین شکل ممکن، کائنات را توجیه کند. این کاری است که شاعر و فیلسوف و دانشمند، هر یک به شکل مخصوص خویش، آن را انجام می دهند. آدمی در این تصویر، مرکز ثقل روح خویش را چنان جای می دهد که آرامش از دست رفته در هیاهوی زندگی روزمره را در آن بازیابد…

پس از این دیباچه، مقدمه ی کتاب به قلم جیمز مورفی آمده و در نهایت، ۶ فصل که ماکس پلانک برای تبیین راه علم نوشته است. پلانک در انتهای فصل “آیا جهان خارجی وجود دارد؟”، هدف علم را به شکل دل انگیزی بیان می کند:

اسرار کائنات به طور کامل توسط هیچ یک از شاخه های علم، به طور کامل کشف نمی شوند و این بدان معنی است که علم هرگز در وضعیتی نیست که بتواند به طور تمام و کمال، همه مسائل و دشواری هایی را که با آن روبروست، توضیح دهد. حل هر معمای علمی، از اسرار معمایی دیگر نقاب برمی دارد؛ به هر قله ای که می رسیم، قله دیگری در پس آن، در برابر چشم ما قرار می گیرد و این حقیقتی که نمی توان با آن، مبارزه کرد. هدف علم، تلاشی دائمی است برای نزدیکتر شدن به هدفی که رسیدن به آن، هرگز ممکن نیست. ماهیت این هدف، چنان است که قابل وصول نیست. با این حساب، آیا هر فعالیت علمی، کاری بی معنی و بی حاصل است؟ هرگز! همین تلاش های رو به جلو است که میوه هایی را در دسترس ما قرار می دهد که پیوسته به دست ما می رسند و این خود علامت قطعی آن است که ما در مسیر درست گام برمی داریم و پیوسته، بیشتر و بیشتر به منزل نهایی نزدیک می شویم، ولی هرگز به آن نخواهیم رسید! برای ذات کاوشگر انسان، رسیدن به حقیقت، خوشبختی و اغنا نمی آورد، بلکه کامیابی در وصول به حقیقت، مایه این خوشبختی است و بنابراین مسیر از مقصد هیجان انگیزتر است…

در ادامه پلانک با وارد شدن به فصل “قانون علیت و آزادی اراده”، بحث در مورد خدا را پیش می کشد و مکاتب فلسفی مختلف را بررسی می کند. در این بحث، پلانک از خدای دکارت تا اسپینوزا و لایبنیتز و دیگران را بررسی می کند، توصیفاتی که برخی مصادیق آنها را به زیباترین شکل ممکن در  نمونه هایی مانند اناالحق منصور حلاج یا در رباعی فوق العاده ی دیوان شمس مولانا، می بینیم:

من محو خدایم و خدا آنِ مَنست/ هر سوش مجوئید که در جان مَنست
سلطان منم و غلط نمایم به شما/ گویم که کسی هست که سلطان منست

در نهایت، کتاب با یک محاوره به اصطلاح سقراطی بین اینشتین، پلانک و مورفی به پایان رسیده است. کتاب ” علم به کجا می رود ” مفاهیم فلسفی مربوط به علم را شکل زیبایی توضیح می دهد که توصیه می کنم آن را به طور کامل مطالعه کنید (در صورتی که شما نیز کتاب تاثیر گذاری در زمینه علم مطالعه کرده یا می شناسید، خوشحال می شویم آن را در قسمت دیدگاه ها با ما به اشتراک بگذارید). این کتاب توسط احمد آرام به فارسی ترجمه شده و می توانید آن بخرید. نسخه لاتین این کتاب را از می توانید از لینک زیر دریافت کنید:

دانلود کتاب WHERE IS SCIENCE GOING

در ایران علم به کجا می رود ؟!

پس از بررسی کتابی که بسیار قدیمی است و مسیر علم را توسط یکی از پایه گذران اصلی نظریه کوانتوم روشن می کند، خوب است نگاهی به وضعیت علم در جامعه کنونی ایران بیندازیم. متاسفانه به نظر می رسد مسیر علم در ایران، دچار انحرافاتی شده که به نظر دکتر منصوری، شبیه به حبابی است که دیر یا زود متلاشی خواهد شد. مفهومی به نام مقاله گرایی که شاید  آفت علم این روزها شده است. در ادامه شما را به خواندن بخش اندکی از مقاله دکتر رضا منصوری (استاد نسبیت و کیهان شناسی دانشگاه صعتی شریف) دعوت می کنم که مثل همیشه، شجاعت و جسارت او در بیان حقیقت، ستودنی است:

هنگامی که از آینده‌ی علم صحبت می‌کنیم باید اول تکلیف خودمان را با علم و سپس با آینده روشن بکنیم. اگر منظور ما از علم آن باشد که سیاست‌گذاران کنونی ما می‌گویند، یعنی تعداد مقاله‌های بین‌المللی، بخوانید آی اس آی، که در این صورت وضع ما بسیار خوب است و فقط باید “نگران کشورهای دیگر شد که از ما بسیار عقب مانده‌اند”؛ یا حداکثر “نگران کند شدن تولید علمی ایران” آن گونه که یک بار یک گروه ” ۱۲۰۰۰ نفری از استادان” در سال گذشته اعلام کردند! اگر این مفهوم از علم را بپذیریم آن‌گاه منظور از آینده شاید همان ۴ سال دوره‌ی یک دولت کافی باشد. در این صورت کمابیش به سهولت می‌توان به نمایه‌ی رشد مقالات و برون-یابی چند ساله‌ی آن فکر کرد. متاسفانه گروهی از دانشگاهیان هم که رشته‌ی دانش-شناسی را به راه انداخته‌اند منافعی در تقویت این برداشت از علم و تولید علم دارند. من این برداشت را نه تنها به نفع آینده‌ی کشور و نقش حیاتی علم نوین در کسب قدرت و امنیت و رفاه برای کشور نمی‌دانم، بلکه به عکس هیچ شکی ندارم که این برداشت، و سیاست‌گذاری علم بر این مبنا، کشور را به ورطه‌ی هولناکی سوق می‌دهد. “حباب رشد علم”، که سیاست‌مداران ما به تبع بعضی دانشگاهیان ما درست کرده‌اند دیر یا زود خواهد ترکید و دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی ما را با بحران مواجه خواهد کرد. این اولین گزاره‌ی آینده‌نگرانه قطعی است و حکایت می‌کند از درک نادرست ما از مفهوم علم و پیشرفت علمی در ایران در چند دهه‌ی اخیر . منتظر ترکیدن این حباب و بحران دانشگاهی در ایران باشیم!

علم به معنی نوین آن فرایندی است اجتماعی که در ضمن آن به سوال‌های جامعه از هر نوع پاسخ داده می‌شود. پاسخ مکتوب به این سوال‌ها در انتهای این فرایند به صورت مقاله یا کتاب در می‌آید؛ معمولا کتاب حاوی دانسته‌ها است یعنی همان دانش است که محصول بخش نهایی فرایند علم است. آموزش هم بخشی از این فرایند است که در چند دهه‌ی اخیر در دنیا به شدت در تحول است! این تحول در بیشتر نهادها و مفاهیم مرتبط با فرایند علم از جمله مفهوم دانشگاه دیده می‌شود. نهادهای علمی ما از این تحول‌ها کمابیش بی‌خبرند و به آن ناآگاه. تحول مفاهیم علمی در فرایند گفتمان علم در اجتماع علمی اتفاق می‌افتد. گفتمان اما در ایران قبل از انقلاب کاملا تعطیل بود و در چند دهه‌ی اخیر مرحله‌ی جنینی خود را آغاز کرده است و هنوز به ثمردهی نرسیده است. همین‌طور اجتماع علمی هم هنوز ناموجود است. پس نباید انتظار داشت که دیوان‌داری ادرای سنتی ایران به بوروکراسی نوین تبدیل شده باشد تا بتواند “علم” را در ایران اداره بکند. سازمان مدیریت ما، با بیش از نیم قرن تجربه، هنوز با مفاهیم اولیه‌ی علم و پژوهش ناآشنا است؛ پس نمی‌تواند در مورد علم و پژوهش بودجه‌بندی معقولی بکند چه برسد که آن را مدیریت بکند…

دکتر منصوری، این مقاله را در تیرماه امسال در پروفایل لینکدین خود منتشر کرد که از اینجا می توانید متن کامل آن را مطالعه کنید.

زاده ی اردیبهشت ۶۹ و دانشجوی دکترای شیمی کوانتوم محاسباتی در دانشگاه شهید بهشتی است.او علاقمند به دنیای کوانتوم، تکنولوژی، فوتبال و موسیقی (رپ/راک) بوده و علاوه بر سردبیری دیپ لوک، به طراحی وب و نویسندگی در گجت نیوز، بیگ تم و ماهنامه GB جی اس ام مشغول است.

گفتگو۷ دیدگاه

  1. متشکرم بابت مفاله. من کتاب ۶ نظریه ای که جهان را تغییرداد خوندم به بقیه دوستان هم پیشنهاد میکنم.

    • ناهید سادات ریاحی

      ممنون بابت به اشتراگ گذاری کتاب که کتاب زیبایی هم هست

  2. جعفر کاظم بیگی

    بسیار عالی بود سپاس فراوان به ویژه اینکه بنده بعنوان یک دانشجوی کوچک با دکتر منصوری وسایر دانشمندان گرانقدرایران زمین ابراز همدردی مینمایم.

  3. واقعا علم سنجی و فرمول هایی که برای تولید علمی به کار می برن مزخرفه
    همین چیزاست که باعث میشه تعداد مقالات بیشتر بشه و کیفیتش بیاد پایین
    یه چند گروه هم هستن که مدام به خودشون و هم گروه هاشون استناد میکنن تا امتیازشون بره بالا
    نفر داریم اصلن مقاله رو یه بار هم نخونده اما اسمش به عنوان نویسنده مقاله درج شده، چون احتمالن رئیس بوده
    نمیدونم جرج برنارد شاو بود که گفت اگر کسی یک جمله از کتابی بنویسد اسمش را می گذارند سرقت ادبی، اما اگر چند جمله از چند کتاب را بنویسد می گویند تحقیق! (البته خیلی زیباتر گفته بودن که تو ذهنم نیست دقیق)
    شوپنهاور هم میگه هر کسی می نشیند و کتابی مرتکب می شود! این جور کتاب نوشتن ها اصلن به چه دردی میخوره؟ تفسیرهای دست و پا شکسته از آثار اصلی! کسانی هم هستن که اگه یه سوال از کتابی که نوشتن رو بپرسی نمیتونن جواب بدن. بعد میگن تعداد کتابهای چاپ شده و مقالات و اینا خیلی زیاد شده و به صورت تصاعدی پیش میره
    اگر اونایی که چیزی برای گفتن ندارند خودشونو مجبور نکنن که کتاب بنویسند ما تو کتابفروشی ها و کتابخونه ها راحت تر میتونستیم کتابهای دلخاهمونو انتخاب کنیم. حالا با این اوضاع باید وقت و انرژی بذاریم و کتابهای بد رو بررسی کنیم که نباید بخونیم
    قدیما میگفتن هر کتابی ارزش یک بار خوندن داره اما الان واقعا ۹۵ درصد کتابا ارزش نگاه کردن هم نداره

ارسال نظر


*