چرا کوانتوم به فلسفه نیاز دارد؟!!

17

فلسفه و علم دو رقیبی بوده اند که در ادوار مختلف تاریخ، گاه درهم تنیده بوده و به یکدیگر کمک کرده اند و گاهی چنان در مقابل هم ایستاده اند که یکی دیگری را از میدان بدر کرده است. اما چرا علم به فلسفه نیاز دارد؟!! با دیپ لوک همراه باشید…

در این مقاله میخواهیم بحث فلسفه ی کوانتوم را در دیپ لوک آغاز کنیم. اما بهتر دیدم قبل از شروع بحث های فاسفی کوانتوم، ابتدا پاسخ سوال زیر را پیدا کنیم:

چرا باید پای فلسفه را به دنیای علم باز کنیم؟؟ چرا کوانتوم به فلسفه نیاز دارد؟!!

به تعبیر برخی دانشمندان از جمله استیون هاوکینگ، فلسفه مرده است! اما چرا؟ واضح است، این دانشمندان می گویند فلسفه نتوانسته خود را همگام با علم به جلو ببرد و در واقع از علم بسیار عقب تر است. این عقب ماندگی به ویژه در علومی مثل مکانیک کوانتومی بشدت به چشم می آید.

سوالات بسیاری در مورد ماهیت و حقیقت هستی را نمی توان بدون توجه به کوانتوم پاسخ داد. درست است که پرسش های بنیادی در مورد ساختار فضا، زمان و ماده در تارو پود نظریه ی نسبیت و کوانتوم تنیده شده اند، اما متاسفانه نگرش حاکم در فیزیک می گوید “خفه شو و محاسبه کن!” ؛ این یعنی سوالات را حل کنید و در مورد معنای آنها چیزی نپرسید!

اما اینکه تنها به محاسبات توجه کنیم و آنها را بالاتر از مفاهیم اساسی قرار دهیم، بیشتر گیجمان می کند. بگذارید مثالی بزنم: با دوقلوهای نسبیتی آشنا هستید؟ همان پارادوکس دوقلوها را می گویم. داستان از چه قرار است؟ دو برادر که دو قلوی یکسان هستند، از هم جدا می شوند. یکی به فضا می رود و دیگری در زمین می ماند. نظریه ی نسبیت می گوید وقتی یکی از برادران از فضا برگردد و دو برادر دوباره یکدیگر را در زمین ملاقات کنند، برادر فضایی، جوانتر خواهد بود (البته در حد میکروثانیه! که برای ما آدمها تقریباً همان صفر است!!). مثال واقعی هم برای این داستان وجود دارد: دو قلوهای همسان اسکات و مارک که اسکات، فضانورد است. زمانی که اسکات در سال ۲۰۱۶ از مدار فضایی زمین برگردد، حدود ۲۸ میکروثانیه از دوقلوی همتایش که در این مدت در زمین بوده، جوانتر خواهد بود! (در شکل زیر اسکات واقعاً ۲۸ میکروثانیه جوونتر به نظر می رسه!!) محاسبه ی این تغییر سن نسبیتی برای هیچ فیزیکدانی مشکل نیست و می تواند آن را به راحتی محاسبه کند، اما مهم این است که حتی فیزیکدان مشهوری چون ریچارد فینمن، هیچگاه نتوانست توضیح درستی در مورد این مسئله بدهد.

پارادوکس دوقلوهای نسبیتی

فینمن این اختلاف سن را ناشی از اختلاف شتاب این دو نفر می دانست: دوقلویی که شتاب بیشتری دارد، جوانتر نیز هست. اما مواردی زیادی وجود دارد که عکس این قضیه اتفاق می افتد و حتی مواردی که هیچ یک از دوقلوها شتاب نمی گیرند اما سن های متفاوتی دارند. بنابراین اگر چه محاسبات درست است، اما توضیح و تفسیر آنها مشکل است.

اگر هدف شما فقط محاسبه است، می توان گفت علم برایتان کافی است. اما اگر به دنبال درک مفاهیم و کشف فرمول بندی های جدید هستید، به درک عمیق تری نیاز دارید. اینشتین نیز نظریه ی انقلابی خود یعنی نسبیت را به جای روش های تجربی با روش های مفهومی کشف کرد. فیزیکدانان قبل از اینشتین می دانستند برای مثال، حرکت یک آهنربا در داخل یا نزدیک یک سیم پیچ، جریانی الکتریکی در سیم پیچ، القا خواهد کرد. اما توضیح کلاسیکی برای آهنربایی که در خلاف جهت سیم پیچ حرکت می کرد، کاملاً متفاوت بود. درواقع این اثر فقط به حرکت نسبی آهنربا و سیم پیچ بستگی داشت. توضیح این ناسازگاری ها به تفکر دوباره در مورد مفهوم همزمانی و رد مفهوم کلاسیکی فضا و زمان نیاز داشت، بهتر است بگوییم زمان معرفی یک نظریه ی تازه به نام نسبیت فرارسیده بود!

فهم نظریه ی کوانتوم، حتی چالشی بسیار عمیق تر است. نظر کوانتوم در مورد ماهیت و حقیقت هستی، چیست؟ دانشمندان بر سر پاسخ این سوال توافق ندارند، آنها حتی در مورد معقول بودن این سوال هم شک دارند!

مشکل نظریه ی کوانتوم، تنها ریاضیات نیست، بلکه مفاهیم غیرقابل پذیرشی است که برای توضیح این نظریه بیان شده اند. نظریه های فیزیکی باید با واژگان دقیق و عاری از هر گونه ابهامی توضیح داده شوند. اما در کوانتوم مفاهیمی وجود دارد که تعریف روشنی ندارند: سیستم، ابزار، محیط، میکروسکوپی، ماکروسکوپی، برگشت پذیر، برگشت ناپذیر، قابل مشاهده، اطلاعات، اندازه گیری. چگونه باید مشخص کنیم که چه چیزی سیستم است یا چه چیزی به آن اندازه بزرگ است که ماکروسکوپی در نظر گرفته شود یا اجزای برهمکنشی در یک اندازه گیری چه هستند؟

فلاسفه در واقع برای توسعه ی مفاهیم تلاش می کنند. فلسفه به دنبال شکاف ها و خلأهای یک استدلال است. باید قبول کنیم که نگرش “خفه شو ومحاسبه کن” نمی تواند مفاهیم را تعالی ببخشد. چیزی که فلسفه برای علم به ارمغان می آورد، ایده های عرفانی نیست، بلکه نگاهی موشکافانه و دقیق است. تردیدهای فیلسوفانه به نقاط ضعف مفاهیم و استدلال ها توجه می کنند. همین نگاه موشکافانه راه را برای کشف دنیاها و نگرش های تازه تر باز می کند. پس فلسفه همان نگاه عمیق تر و کنجکاوانه تر به علم است.

نظر شما چیست؟ چقدر به فلسفی کردن مفاهیم فیزیکی اعتقاد دارید؟

این مقاله را دوست داشتید؟ از طریق لینک های زیر آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

زاده ی اردیبهشت ۶۹ و دانشجوی دکترای شیمی کوانتوم محاسباتی در دانشگاه شهید بهشتی است.او علاقمند به دنیای کوانتوم، تکنولوژی، فوتبال و موسیقی (رپ/راک) بوده و علاوه بر سردبیری دیپ لوک، به طراحی وب و نویسندگی در گجت نیوز، بیگ تم و ماهنامه GB جی اس ام مشغول است.

گفتگو۱۷ دیدگاه

    • ناهید سادات ریاحی

      مرسی دوست خوبم خوشحالم مفید واقع شده. بله به نظر من هم فلسفه خیلی میتونه به علم کمک کنه

  1. سلام … میتوان گفت علم در مورد چگونگی ساخت (خلقت) اشیاء حرف میزند( کنجکاوی و کشف میکند). و فلسفه درمورد چرایی خلقت اشیاء صحبت میکند (علت اینکه چرا چنین چیزی ساخته شده). هردو کنار هم میتوانند وجود یک مهندس بی عیب و نقص را آشکار کنند.

  2. سلام خانم ریاحی
    وقت عالی بخیر
    بنده با پرس و جوها و مطالعات اولیه ای که درباره ی کوانتوم داشتم، به این نتیجه رسیده ام که کوانتوم شدیداً وجود خدا را تصریح و تأکید می کند. به همین دلیل بر آن شدم تا در فیلد مباحث جدید فلسفی به کوانتوم بپردازم. استدعا دارم لطف بفرمایید گزاره های مبنایی و احتمالاً فلسفی کوانتوم را نام ببرید.
    با تشکر فراوان از زحمات شما

    • ناهید سادات ریاحی

      درود و سپاس دوست خوبم
      ببینید دوست خوبم، اساسا کل کوانتوم با فلسفه در هم تنیده شده و هر کدوم از پدیده های کوانتومی به نوعی، فلسفه رو درگیر می کنن، از اصل عدم قطعیت هایزنبرگ بگیرید تا درهم تنیدگی کوانتومی و دوگانگی موج ذره و تونل زنی و ناموضعیت و …همگی چالش برانگیزند. اگه در مورد این پدیده ها اطلاعات زیادی ندارید، منتظر باشید چون به زودی تمام این مباحث رو در قالب مقالات “مدرسه کوانتوم” توضیح خواهم داد.

      • سپاس از بنده ست سرکار خانم
        بنده به دلیل این در هم تنیدگی، فوق العاده مشتاق به مطالعه ی مبانی کوانتوم هستم و خیلی ممنون هستم که این مطالب رو با قلم سلیستون مینویسید.
        همونطور که رشته ی شما کوانتوم هست، بنده هم هفت ساله فلسفه میخونم-خصوصاً غرب-. امیدوارم در قبال مطالب مفید شما، مقالات آتی بنده هم درباره ی فلسفه ی کوانتوم برای شما جالب توجه باشه.
        در پناه حق موفق و سربلند باشید

  3. سلام و احترام
    و سپاس از دیپ لوک
    در یکی از کتاب هایی که پیرامون کوانتوم تالیف شده بود(اسمشو یادم نیست) ، در همان اوایل که فیزیک کوانتومی در سن نوزادی خود بود ،نویسنده کتاب به جای واژه ی فیزیکدان از فلاسفه استفاده می کرد . زیرا که نظر داشت : اندیشه ی فلسفی بود که باعث پیدایش نظریه کوانتومی شد .

  4. سلام خانم ریاحی…
    افتخار میکنم که در کشورم بانویی علمی و خداپرست رو میبینم…
    انشاالله منم بتونم مثل شما باشم…
    من طالب خدا هستم و مدت ها درجستجوی دلایل او بودم…اگر میشه کمی عطش منو برطرف کنید و چند تا از مقاله های علمی خودتون رو که در مورد اثبات خدا با علم هست رو بهم نشون بدید تا بخونم

    • ناهید سادات ریاحی

      از اظهار لطفتون سپاسگزارم دوست خوبم. خوشحالم که به عنوان یک انسان درگیر چنین سوالات متعالی شدین، در واقع هر انسانی بیشتر از پرسیدن چگونه ها باید به دنبال چراها باشه. درواقع هدف دیپ لوک ایجاد همین نگاه های عمیق هست. قرار نیست وجودی به نام خداوند در یک معادله ی علمی ظاهر بشه، بلکه پیدایش شعور و نظم در علمی مثل کوانتوم برای اثبات خداوند کافیه. (مقاله ی اثبات وحود خدا رو مطالعه بفرمایید) متاسفانه هنوز فرصت نشده در مورد فلسفه ی وحودی خدا بنویسم، اما در آینده، حتما از این دست مقالات بیشتر میذارم.

  5. سید ناصر لطفی فاطمی

    با سلام
    و تشکر از مطالب خوبتان علم و فلسفه از انجا که در پی پاسخ به سئوالات بنیادین بشر هستند قابل جدا شدن از یکدیگر نیستند . و اصولا معرفت شناسی علمی را نمیتوان بدون فلسفه تصور کرد. بگذریم که امروزه بنظر میرسد عرفان و فیزیک نیز دارند به نقاط مشترکی میرسند . اصل ناظر و منظور در فیزیک همان چیزی را میگوید که که عاشق و معشوق و وحدت وجود در عرفان بیان میکند.
    باز هم از مطالب خوبتان سپاسگزارم.

    • ناهید سادات ریاحی

      بسیار سپاسگزارم. البته فلسفه به چرایی ها جواب میده، در حالیکه علم سعی در واکاوی چگونه ها داره. اما در نهایت، این دو به کمک هم می تونن به سوالات بنیادی بشر در مورد کائنات پاسخ بدن. البته در مورد اینکه عرفان و فیزیک به هم می رسند شاید خیلی دقیق نباشه، بهتره بگیم فسلفه و فیزیک (و به خصوص فیزیک کوانتومی که از همون ابتدای ظهورش چالش های عمیق فلسفی رو ایجاد کرد) با هم نقاط مشترک دارند. چون عرفان عملا شامل موضوعاتی غیرمادی (مثل روح) میشه که با فیزیک عملا قابل اثبات نیستند

      • سید ناصر لطفی فاطمی

        اتفاقا دقیقا منظورم همان عرفان و فیزیک است. آنچه که در مقالات ونظریات زیر مطرح شده :
        دیوید لین در QUANTUM THEORY AND THE TRANSCENDENT
        مایکل تالبوت در Mysticism and the New Physics
        و مینگل مارین در”‘Mysticism’ in quantum mechanics: the forgotten controversy”
        این دوالیسم دکارتی است که روح را از جسم و مادیات جدا میداند و این تفکر پوزیستیویستها را به بن بست کشاند.

        • ناهید سادات ریاحی

          نوشته هایی از جمله کتاب مایکل تالبوت که خودم هم چندین بار خوندم رو فیزیکدانان نمی پسندن. عرفان یعنی عالم غیرمادی، در حالیکه فیزیک فقط مسول توضیح عالم مادی هست و چیزی برای عالم غیرمادی نداره. همون طور که ما در اثبات خدا هم، خدا رو بیرون از عالم مادی فیزیک فرض می کنیم. اگرچه روح و جسم ممکنه درآمیخته باشن، اما واقعیت اینه که فیزیک فقط برای جسم، حرفی برای گفتن داره. استفاده از لفظ های عرفان و ربط دادن کوانتوم به اشعار مولوی و …. در واقع شارلاتانیزم کوانتوم به حساب میاد که فقط ذهن عوام رو هدف قرار داده و گرنه فیزیک دانان متخصص، این اختلاط بیجا رو قبول نمی کنن.

ارسال نظر


*